|
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور
|
یک : داشت کم کم به رنگ روزهایی که قرار بود آلبالویی باشند عادت می کرد . آداب بی قراری . یعقوب یاد علی.
دو : چهارشنبه سوری فرزانه خودش آتش سوزاند با ترکه های خشکیده توت حیاط خانه شان !
سه : از طریق خطوط سیم و پیام گفت به جایش بنویسم تا بیاید . اهم.. معرفی می کنم: دوستَک فرزانهَ ک . دخترکی شیطونک .
چهار : هی شکوه از گرومب گرومب قلبش که قبلا گفته بود چاره این طبالی ها "پوستِ " و آرامشی که حس لامسه هدیه میده ... الی آخر.
پنج : پرسید:شادی؟! از این که سال نو به مبارکباد آید، شاید! منتظرجواب هم البته که نماند.
شش : از این خاصیت کشسانی کلمه هاش که ته بویی از لهجه ای داره، لذت می برم! (هر کی صدای فرزانه رو شنیده دستش بالا! )
هفت : مسعودک بهنودک : " سال آینده وبلاگ های ایرانی دنیا رو به تسخیر می کشن! " خب رفقا ! ببینم کدومیک از ما در تسخیر این دنیا بر بقیه پیشی می گیره !؟! ( آ..آ.. من یکی که هنوز قصد ندارم دست از مزخرف نویسی به سبک خودم بردارم! شما چطور.. ؟! )
هشت یا ته نوشت برای نویسنده : با رعایت امانت به سبک خودت شماره گذاری شد. یادت باشه اگه شیشه هات جیوه ای بود پنجره های اتاقت رو برای شب پرده تور یا حریر نکشی... به مخصوص اگه مهمان عزیزی باشه! راستی بالاخره تونستی منو تجسم کنی پیش خودت ؟! وینک .