تبليغاتX
simon's lake - منتظر انتظارم
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور

 تو مثل شبای / مهتابی و بارونی

سلام

بعد از این همه مدت ننوشتن سلام هم باید بگم.

اونقدری سرم شلوغ نیست که و قت نکنم اینجا بنویسم. بدون سوژه هم نموندم. اوووه . اینجا و این موقعیتی که هستم  به اندازه ی کافی گز گز می ده به دستم ..... ذهنم بیشتر درگیره. علت اصلی اینه.

وقتی که نباشی / دلگیرم و می دونی

تقریبا رو دور افتادم. روزی یه فیلم خوب می بینم. درس هام رو  مرتب مرور می کنم. کتاب های تخصصی  می خونم و فم ترجمه رو هم سخت اما شیرین پیش می برم.

با این حال ذهنم درگیره. درگیر چی؟ نمی دونم. اما اونقدری هست که حتی نذاره اینجا  بنویسم.

حرفای دلم رو / با اشک تو می گفتم

اما یه چیزو خوب می دونم. و اون هم جای خالی یه حس.  فقط همین. نه اینکه بخوام عاشق بشما ! نه . اصلا. ولی بدجوری دلم برای اون حس انتظار تنگه.

بارون که  می باره / باز یاد تو می افتم

خداحافظ فعلا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 20:48  توسط محبوبه / فرزانه   |