تبليغاتX
simon's lake
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور

 

 به دختر 21 ساله ای که نه روزنامه می خونه و مجله و نه تلویزیون تماشا می کنه و نه سینما می ره  چی بگم؟ در باهوشی ش شک ندارم. هر چند زیبایی ظاهری مزیت نیست ، اما برگ برنده ای ست در دستان تهی از اطلاعات عمومی ش .

 کیوسک مطبوعاتی نزدیک خونه مون تا ساعت 9 صبح روزنامه ی دلخواهم رو تموم می کنه. شاید هر روز با صدای کلید در بیدار می شه این دختر خانوم 21 ساله که سر صبحونه سوالش رو با اعتراض می پرسه : هر روز روزنامه می خونی؟

در می مونم در جواب. ترم یک کارشناسی ارشد ارتباطات هستم با 8 سال فعالیت مطبوعاتی بدون آرشیو و البته در شهرستان. همه ی خوانده ها و تجربیات و دریافته هام رو در کسری از زمان مرور می کنم . جوابی پیدا نمی کنم . بسنده می کنم به ذهن پرسشگر . جواب توی مشت داره : که چی؟ گیرم که فهمیدم توی مملکتم چی می گذره ، مگه می تونم کاری بکنم؟

و من یاد اون زن افغانی می افتم که وقتی پس از سالها فعالیت سیاسی و حقوقی حین سیب زمینی پاک کردن در پاسخ پسرش که پرسیده بود  مادر چه فایده ؟ گفته بود :" هیچ. اما این هیچ با اون هیچی که اگه هیچ فعالیتی نمی کردم خیلی فرق داره پسرم ."

دانستن اگر موهبتی الهی نباشد که هست ، کارکرد ویژه ای در زندگی داره . بر فرض که هیچ خبری نخونیم ، هیچ اطلاعی نداشته  باشیم و ...تصوری نه از این جهان کنونی که هیچ جهان دیگری نمی شد داشت. از روز اول اگر انسان اولیه توی همین بی خبری دلخواه هم خونه ایه 21 ساله ی من باقی می موند، تمدنی اصلا به وجود می  اومد؟ بی دلیل نیست که یکی از اندیشمندان ارتباطات در تعریف موجود زنده،  ارتباط با دنیای پیرامون رو شرطی علاوه بر نفس کشیدن برشمرده.

هم خونه ایه 21 ساله ی من از آزمون و خطا به نتیجه نرسیده،  چرا که با توجه به سنش فرصتش رو نداشته.  ولی چه  چیزی  باعث می شه اینقدر بی توجه به رسانه ، سرگرم درس و مشقش بشه ؟ هرچند هوش و استعدادش  جایی برای شک و شبهه باقی نمی ذاره ، ولی اگه همین آدم جز درس و مشق و پروژه کمی ارتباطش رو با دنیای پیرامونش بیشتر می کرد  آیا موفق تر نبود؟

استاد عزیز آقای فریدون صدیقی که الفبای روزنامه نگاری رو به ما آموزش داد ، می گه که مخاطب باید خودش رو توی رسانه ببینه.  رسانه ها ی ما : مطبوعات و تلویزیون به طور اخص  ، نمایانگر من ِمخاطب هستند؟ با استفاده از برهان خلف بحثم رو ادامه می دم.

چند سال هست وبلاگ نویسی توی ایران باب شده؟ آمارهای ریز و درشت از استقبال روز افزون این پدیده خبر می دن. چرا؟ جز این هست که وبلاگ ها نمایی از جامعه ی نویسندگانشون هستند؟ طبق گفته ی استاد ، وبلاگ نویس تجلی ظهور خودش رو در این رسانه ی خاص می بینه . اما آیا تلویزیون اینجوریه؟ یا حتی روزنامه ها؟

من نه به عنوان نویسنده که از دیدگاه یک مخاطب صرف ، ریزبینی می کنم. ترجیح همیشگی ام این بوده که بیشتر مخاطب باشم تا ابزار رسانه ای. سریال ، فیلم مستند ، پیام بازرگانی و تقریبا اغلب برنامه های تلویزیونی با هیچ خط کشی هم ارز زندگی من و شما و هم خونه ی 21 ساله م نیست که بخواد جذبش بشه. جذبش بشیم.

امروز سر صبحونه داشتم ستون ثابت صفحه ی آخر روزنامه رو می خوندم . منتظر بودم تا از اون بالا یه کفتر بیایه که اومد. هم خونه ای 21 ساله م ، لایی روزنامه رو برداشت و تصمصم کبری ش رو به م گفت : می خوام از امروز روزنامه بخونم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:0  توسط محبوبه / فرزانه   |