تبليغاتX
simon's lake
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور

۱

 

 

 

 

 

۲

 

 

 

 

.......... پایان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 10:6  توسط محبوبه / فرزانه   | 

۱ توی برخوردمون چه قدر به احساس طرف مقابل فکر می کنیم؟ چطور به خودمون اجازه می دیم برای وقت یه نفر تعیین تکلیف کنیم؟ این بند همه ش سوال هست. اگه خسته اید از سوال برید بند ۲. چی جوری می شه که یه نفر برای یه کاری که با ررضای دل خودش برای یه نفر انجام داده به طرز غریبی منت می ذاره؟ چه طور می شه که با کمال راحتی ( وقاحت ) چارچوب رابطه رو خودمون تعیین می کنیم؟ چه طور به خودمون اجازه می دیم کسی رو سر کار بذاریم؟ چطور می شه که نگران احساس لطیف طرف مقابل مون نمی شیم و به گند می کشونیم همه ی احساس ش رو؟

۲ فقط به م بگو که خوبی . بند بالایی هیچ ربطی به تو نداره . باور کن. الاااااااااااااااااااااااااااغ ،اگه زنگ زدم فقط خواستم حالت رو بپرسم. وقتی تو توی لحظه های سختی م اونقدر کمکم کردی، نامردی بود نتونم برای یه لحظه فکرت رو منحرف نکنم از مشکلاتت. بد جنس نشو دیگه. راستش عصبانیتت رو می خواستم ببینم. ولی حامد یه چیزی. می خوای حرف نزنی باشه حرف نزن.. می خوای تو خودت باشی باش. فقط قهر نکن. باشه؟ آفرین .

-----

بار آخرت باشه گوشی ت رو جا بذاریا. مردم و زنده شدم .

 

۳ یعنی چی وبلاگ نوشتن؟  می خوام تخصصی ش کنم. نمی دونم . می خوام یه بلایی سرش بیارم. حوصله م رو سر می بره. تو ی دنیای  به این بزرگی حتی دوست های وبلاگی هم نمی تونن مجازی باقی بمونن. مخصوصا برای منی که این همه سرشارم و......... احمق. احمق رو گفتم چون به راحتی تهدید  شدم. ممکنه ترمم شروع نشده حذفم کنن. یعنی یه نفر هست که اونقدر تو خوش قدرت می بینه  که به زبون می آره این حرف رو . چرا؟ فقط چون که بر خلاف میلش کاری رو انجام دادم که البته هیچ ربطی به اون نداشته.

۴ لینک کردن تعهد میاره؟

۵ اصلا عصبانی نیستم. گذاشتم چند روز بگذره بعد بنویسم. شاید اینو هم پاک کردم. خودم یا اونی که می تونه همه کاری تو بلاگفا بکنه و گفته که کرده این کارو.  اونقدر زندگی مسخره ست که همه چی به یه بند کوچیک بنده؟؟؟؟

۶ همین تا بعد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 9:51  توسط محبوبه / فرزانه   |