|
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور
|
۱ چه خوب که نمی تونیم فکر هم رو تسخیر کنیم. احتمالا عاشق ترین آدمها هم لحظه هایی رو دارند که فارغ از معشوق بهدغدغه های شخصی شون بردازند . از این که گفتی عصری توفکرت بودم که حوصله ت سر می ره یا نه ، ممنونم . با تمام قوا می گم برادر عین جیگر آدم می مونه . بعد از پدر مثل پناهه آدمه. حتی اگه تکیه گاه نباشه. حضورت و وجودت " سطر برجسته " ست. نمی گم عاشقتم ولی صمصمانه و از ته قلب برات ارزوی خوشحالی دارم.
۲ ذره ذره می چشم
مزه ی زندگی ساده ی خود را با خود
گرچه شاید نرسد تا به بلندای جرس
" اما لیک "
این چنین خرده خوشی ها
کافی ست
به نداشتن قانعم
چه نامت از پی فرزانه ، همه ی ثروت دنیا را
در خود خلاصه کرده
۳ لحظه هایی هست که دنیا و کائنات در کسری از زمان به خوشبختی من سر تعظیم فرو می آرند.
ریشش سرد بود . تک و توک سفید داشت. نرم بود. چشماش بسته بود. فراموشم نمی شه . هرگز.
نه می شه باورت کنم
نه می شه از تو رد بشم
نه می شه خوب من بشی
نه می شه با تو بد بشم
صداش گرم بود. مطمئن و محکم. گوشی تلفون رو برداشت. حرف زد. بی اصرار من. پرسید چه رنگ می خوای؟ گفتم نوک مدادی. گفت مداد رنگی. ۴ تا ۳۶۵ روز پیش همچین روزی با دامادمون رفتیم پارس خودرو. پی کی نوک مدادی رو تحویل گرفتیم. نرخ تعیین کرد برام. هر سفر درون شهری ۸۰۰ تومان. حسابمون فقط به ۴۸۰۰ رسید. بمیرم من.
نه دل دارم که بشکنی
نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی
نه می تونم رهات کنم
تنها که می شم می رسم سینما. سینمای خانواده. پرده ش به بزرگی تمام خاطرات عمر ۳۴ سالمه. از ۷ سالگی و جنگ و اطمینان بغلش تو می نی بوسی که ما رو از خرمشهر برد اهواز. تا غرور ۱۲ سالگی که زودتر از همه ی جنگ زده ها فقط به صرف جنم و پشتکارش فارغتر شدیم.
نه بتونه تو خلوتت
دلم صدا کنه تورو
نه می تونم بگم بمونم
نه می تونم بگم برو
آذر که می شه دلم هر روز می ریزه. هُری می ریزه. قرار تلخی زندگی تا ابد مزه ی دهنم بشه. تا ۱۲ دی که هی بگم سنگت سرد اما داغت همیشه داغه. داغه آذر و دی . با همه ی سردی ش . حتی با سوز تهران کوهستانی ش.
کجا برم که عطر تو
نپیچه توی لحظه هام
اسممو از کجا بگم
که پا نگیری تو صدام
سایه ت رو سرمه تا هر وقت که به اسم صدام بزنن. این روزا بیشتر و سنگین تر حست می کنم. آقاجون. یه بار فقط یه بار دیگه بگو فرزانه آبی. بمیرم برای تشنگی همیشه گی ت. بمیرم برای اون قند لعنتی که تمام ریه و خونت رو عفونت داده بود.
چه جوری از تو بگذرم
تویی که معنی منی
تویی که از منی اگر
تیشه به ریشه می زنی
ریشه هات رو به من بسپار. هرگز فراموش نمی کنم. تکثیرت می کنم. با تکیه کلامات . با " یقاتلون فی سبیل الله " گفتنت . با دایی جون گفتن ت. با بخیالته خالو گفتن ت. با همه چی ت . حتی با جوراب گذروندن از دونه دونه لای انگشتات.
نه ساده ای نه خط خطی
نه دشمنی نه همنفس
نه با تو جا ی موندنه
نه مونده راه پیش و پس
پس و پیش زندگیمی. افتخارمی . نمی ذارم اسمت به نیکی یاد نشه . تا زنده م. به یادت . به یاد کارات. به یاد مردم دوستی ت. به یاد نیکی هات. لحظه به لحظه. بی که بفهمم حتی خودم. کجا دیگه یه انگشت کوچیکت پیدا می شه؟ تو فامیل؟ تو دوستا؟ تو آشناها؟ به اقرار همه. و من چه خوشبختم که دخترت بودم . هستم.
تصویر قاب شده ت تو خاک ، سریال هر شبم شده. دوست دارم این فیلمو. عصا زدنت. آقاجون دلم تنگه برات. واسه تو. واسه مامان. واسه خونه ی بزرگ کیانپارس. واسه مهمونداری هایی که چهقدر بهت غر می زدیم. دلم تنگه .