تبليغاتX
simon's lake
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور
۱ سرما خوردم ، سخت. ۵ روزه. هنوز رو به راه نشدم .

۲ دوشنبه روز سر ریزیه دوستام بود. شیوا اومد پیشم. گپ زدیم . کاش می تونستم در شرایط بهتری ازش پذیرایی کنم. " اومدی شهر تحویل نمی گیری؟ " این اس ام اس یکی دی گه از بچه های وبلاگ بود  . و یکی دی گه هم همون اس  ام اس قدیمی که خوندنش  کلی تازگی داشت " اس ام اس ها گاهی پیامی ندارند. فقط ارسال می شند  که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته " مرسی دختر گل. و کامنت بی معرفت هم داشتم  که البته من بی معرفت نیستم. و سعی می کنم هم آب تهران روم اثر نذاره.

۳ تنها موندن به نوعی کندن از خود هست. برای رسیدن به جوهره ی اصلی. می شه "خویشتن " رو کشف کرد.

۴ نفس بکش .

۵ بال و پرم بودی ...خبر نداشتم...تاج سرم بودی ...خبر نداشتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 8:32  توسط محبوبه / فرزانه   | 

۱         ها کردن  / پیمان هوشمند زاده / مجموعه داستان پیوسته / نشر چشمه / ویراستار : شیوا حریری /چاپ اول ۸۶ / شمارگان ۱۵۰۰/ ۱۴۰۰ تومان

بعضی اسم ها به خاطرم می مونند. حتما دلیل موجهی برای این کار دارم. علاقه مندی در حوزه ی مورد علاقه م می تونه دلیل خوبی باشه . که هست. خیلی از عمر روزنامه خوندنم نگذشته بود که موج شکوفایی روزنامه های دولت اصلاح طلب منو شیفته ی خودش کرد . شیفته گی ای که به  عقلانیت انجامید. پرت نرم. عکس به یاد ماندنی ، ستون نوشته هایی به قلم های سحر آمیز و چه و چه و چه و نام هایی که هنو زخاطرم هست: احمد رضا روشن ،  سعید لیلاز ،  فریبرز رئیس دانا ، حجت سپهوند ، سام فرزانه ، فرورتیش رضوانی ، یوسف علیخانی ، اکبر گنجی  و ریز و درشت زیادند. پیمان هوشمند زاده وقتی دوباره تو ذهنم جرقه زد که وبلاگش رو اتفاقی دیدم و اون مقاله ی بی نظیرش درباره ی چادر بود ....... و حالا دوباره داستان جالب و خوندنی  " ها کردن "

۲ هر چی کردم نتونستم متن چادرش رو پیدا کنم . ولی به اینجا سر بزنید دست تون می آد که قلمش چه مزه ای داره .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:4  توسط محبوبه / فرزانه   |