تبليغاتX
simon's lake
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور

۱ نامه ی نادره رو پست کردم. حس خوبیه نامه نوشتن " در این عصر معراج پولاد " .

۲ کلاس فن ترجمه ی دکتر آموخته مثل کاتالیزوره واسه تسریع و جبران کم کاری عناصر شیمیایی. افتادم رو دور تند.

۳ نمی نویسم اینجا. ولی سر رسیدم داره پر می شه از سوژه هایی  که بلاخره می نویسم شون.

۴ سیستمم باهامه لاله جون. همین خرده مغز ...... عزیزم وقتی می رم خونه ی خواهرم تا اطلاع ثانوی سیستم شون پکیده ست. ولی از خونه ی " خودم " آن می شم.

۵  من پُر از

پُر از

پُر از

امید

پُر از هوا ی بودن

پُرم از حس  شکفتن

۶ روزی دست کم یک ساعت پیاده روی جز روزمرگی م شده. ماهیچه های پام داره وا می شه . مثل سلولهای مغزم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 17:7  توسط محبوبه / فرزانه   | 

کلک زدم. به کی؟ معلومه به کامپیوتر فروغ. فروغ کیه؟ همخونه مه. وردش فارسی ساز نداره. تو کامنت  گالاکسی متنم رو دارم می نویسم. فقط اظهار وجودی ست این. خوبم. استوار و مقاوم. گاهی لغزون گاهی گریون. اما دارم لذت می برم از تنهاییم از آزادی م. دارم زندگی می کنم. نه بی عاطفه. مهر مادر هرگز خشکیده نمی شه. اما این لحظه ها هم ، حق منه. نیست ؟ هست.
زود می آم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 18:18  توسط محبوبه / فرزانه   |