تبليغاتX
simon's lake
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور

خودتو معرفی کن :  به م می گن فرزانه. 35 سالمه . بیشتر چیزی نمی دونم از خودم. باور کن.

 

فصل و ماهی که دوست داری : منتظر هیچ فصل و ماهی از اینا که توی تقویم هست نیستم. دلم فصل تازه می خواد. هوای تازه. ماهی که تو هیچ تقویمی نشه پیداش کرد.

 

رنگ تو : بنفش .

 

غذای مورد علاقه : منوی همه ی رستورانهایی رو که رفتم تا حالا ، مرور کردم. هیچ غذایی بزاق دهنم رو تحریک نکرد. مگر غذایی که با " او " خورده بشه. تو بگو حتی نون  خشک. با این حال نون پنیر همیشه مزه می ده.

 

موسیقی مورد علاقه :  لایت.. بی کلام...به تماشاشی آبهای سپید...نغمه های سکوت ...

 

بدترین ضد حالی که خوردم : سرک کشیدن یه" آدم کینه ای" تو وبلاگ قبلی م.

 

بهترین خاطره ی زندگی ت : تمام لحظه هایی که به داشتن  "آقا جونم" احساس غرور کردم/ می کنم.

 

بدترین خاطره ی زندگی ت :  صحنه ی ورود فامیل ها مون صبح زود برای آوردن خبر .

 

شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی : دکتر سروش ، آقای خاتمی ، دکتر الهی قمشه ای ، ......... ژان.

 

برای کی دعا می کنی : تقریبا برای همه .

 

به کی نفرین می کنی : هیچ کس. نادره می گه حتی دشمن هم نیاز به دعای ما داره. حتی اونی که در حق ت ظلم کرده .

 

وضعیتت در 10 سال آینده : ناشر شدم.  تدریس می کنم. عضو تحریریه ی یه روزنامه ی حرفه ای / محلی  شدم. با یه "آدم " زندگی می کنم. شاید 2 تا بچه هم داشته باشم.

 

حرف دلت : حرف دل رو نباید گفت .  

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 9:31  توسط محبوبه / فرزانه   | 

کشف ، عامل جذب است. نوشته ای که به کشف درکی تازه نائل نشود خواندنش بی جاذبه بوده پی گیری کارهای نویسنده را کاهش می دهد.

فرق نمی کند نویسنده آماتور باشد یا مجرب. هر نوشته ای که تولید نگارنده باشد از این قاعده مستثنی نیست. بی دلیل نیست که این همه کلاس آموزشی و تکنیک نویسندگی وجود دارد..نه؟ مخرج مشترک همه یا این آموزش ها یک چیز است : نوشته باید مخاطب پیدا کند. اگر تعداد مخاطب نوشته ای بیشتر باشد به این معنی است  که تعداد  نفرات بیشتری با نوشته ارتباط برقرار کرده اند . این یعنی جهان نویسنده با جهان مخاطبانش نزدیک است. و زندگی چه آرام تر و راحتتر خواهد شد اگر که آدمهای بیشتری دوروبرمان باشند که به دنیای ما نزدیک ترند. نه؟

حسن ختام نخواهد داشت این  چند سطر جز این که به هر حال حتی برای رسیدن به دنیای مشترک با مخاطبان بیشتر همین خرده نوشته ها الفبای اولیه ی نویسندگی محسوب می شوند.

می نویسیم بی آن که بدانیم برای لذت بخش کردن زندگی نیاز داریم به انسان هایی که ما را درک کنند همراهی مان کنند تا اینکه جهان مشترکمان را باهم قسمت  کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 12:25  توسط محبوبه / فرزانه   | 

کالایی که توسط نویسنده تولید می شود نوشته/متن  نام دارد.  ثبت نوشته ای که تولید نویسنده نباشد مانند دلالی در بازار اقتصاد ، منجر به رکود می شود. برای شکوفایی بازار تولید بدون واسطه شرط لازم است.

بازار نوشته کی پررونق می شود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 16:50  توسط محبوبه / فرزانه   | 

معنی به عبارت آمد و راهی شد

پیغام جنون به شش جهت راهی شد

اسرار همان بود که دل پنهان داشت

هرگاه به لب رسید ، افواهی شد

 

بی دل دهلوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 14:42  توسط محبوبه / فرزانه   | 

چه قدر از " خودم" بنویسم؟

فکر می کردم هر چی بیشتر از خودم بنویسم ، بیشتر از خودم دور می شم . پس چی شد؟ نه باید یه راه تازه پیدا کنم. "کندن  از خویشتن " باید چاره ای پیدا کنم.

دیگه نباید بنویسم از فرزانه. خودش رو می نویسم. خود فرزانه رو: در قالب کلمات .

 

 اندیشه به فرم واژه

 زین پس

می خرامد لایه لایه

تا به ژرفا بکاود

دُر هستی منش را

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 15:36  توسط محبوبه / فرزانه   | 

نادره می گه کودک درونت رو نوازش کن. باش حرف بزن.

به ش می گم : فرزانه توپولی ، دختر کوچولوی خوبی باش.

 

هستی میوه ی ممنوعه به هوسم می اندازه. پازل 300 تیکه ای م رو می آرم سر دست. قبلش یه سری به وبلاگم می زنم. گالاکسی یه بازی داشته تو وبلاگش. چند وقت پیش هم اقلیما یه جوری دیگه داشت. تلفیق شون کردم. هر کدوم از لینکام منو یاد چی می اندازه ن. دقیقا همون چیزی رو نوشتم که بی درنگ از شنیدن اسم وبلاگشون یادم می آد. ممکنه بعضی هاشون بی ربط باشه ن . ممکنه خود صاحاب وبلاگ بدونه چرا ...به هر حال اینم یه جورشه... بازی جالبی بود. به امتحانش می ارزه.

 

 

 

1 بلاگفا : مامان... مهربون...خودکار...

 

2 ماه مهر : راحله : اشک درشت ....دختر کوچولو... یه زن جوون متفکر ...

 

3 یونس شکرخواه : دیجیتال... مرد رسانه ی ایران...شوخ و دلسوز...

 

4 خوابگرد : سید رضا شکراللهی : ادبیات دوست ...جدی... کوشا ...

 

5 خانوم ثابتی : "اسطوره " ... بلد ادبیات... خیلی مهربون ...  ...

 

6 اوریانا فالاچی : آقاجون ...لارژ... خودساخته... جیگول...

 

7 از نسل آدمیزاد :آش شله قلمکار...کشتی یوگی و دوستان...جمانه...نازنین...عاقل... دوستی های مدرسه ای ...

 

8 تادانه : یوسف علی خانی : بالابلند...اولین نویسنده رویت شده... سنتی/ مدرن ... ریشه دار...عزیز... ماتیز...

 

9اطلس : مانکن(!) ... شیرین... با نمک... باهوش... شوخ و پر سر وصدا...

 

10 تجربه های آزاد : مسعود :همشهری... هم رشته... هم دانشگاه...هم استاد... هم سلیقه تو برنامه های تلویزیون...  یه پسر جدی ... یه پسر کتابخون حرفه ای ... آینده انتظارش رو می کشه...

 

11ستاره ی دنباله دار : آزاده : تصویری ازشخصیت های داستان های دانیل استیل... یه زن  جوون موفق ... سختکوش ... خوش مشرب ...

 

12 وقتی می خوای زن نگیری : ووهومن : رت باتلر... خبیث... بدجنس ... مهربون ... عاشق پیشه ... خوش سلیقه ...

 

13 seems chocolate  : گالاکسی و رافائلو : زوج همیشه  مانده در ماه عسل ...

 

14 آتیس : پیانو... بیل ... پژو 206 آلبالویی ... جغد ... یانگوم ... "پ" ...

 

15 انگشت آزاد : جوراب سوراخ... روپوش سفید ... نظام پزشکی… دانشجوی چند بعدی ...

 

16 مجید جان : کانون وکلا... کلاسیک... سمند... قهوه اسپرانسو...

 

17   35 درجه : کیوان : فهیم و خوشگذرون ... جذاب ولی دور از دسترس...

 

18 اقلیما یادمانی از حوا : جغرافیا... دختر خواب آلو... کشف نشده... مستعد نویسندگی...

 

19 زوربا : تانگو...لامبادا... متفکر... زودجوش ...

 

20لاله تر از همیشه : خانووووووووم .... دوست داشتنی... مرتب... با نظم...

 

21 علی رضای محبوب : گل کلم... سطر/کلمه...غروب...

 

22 خاتون : عشق افلاطونی... کیش... جان جانان… غربت...

 

23 نوشته :ایلیا :  درگیر... استاد کامپیوتر... پر از سوال ... جووان...

 

24 مرد معمولی : سعید: کتاب... حرف نزده ... آنتالیا ... مجسمه ی سفید... مرتب و رسمی...

  

25 مداد سیاه :  خبرنگاری عملی ...

 

26 یک نفر شورشی : حمید : هشت و نیم... دانشجوی امریکای لاتین ... سنگ به دست...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 15:43  توسط محبوبه / فرزانه   |