تبليغاتX
simon's lake
مرگ من روزي فرا خواد رسيد ........ در بهاري خالي از فرياد و شور
 

 

 

زایش 1

 

غزل به نام تو تصویر می شود بانو

نگو که از تو نگویم نمی شود بانو

دوباره شب و ستاره ، نفیر تنهایی

و" ژان" که حرف دلش را نمی زند بانو

" ژان - تهران - پنجشنبه - ۱۳ اردی بهشت ۸۶"

 

 

یه روزی از روزهای دی ماه 84 وقتی صفحه م رو بستم و نشسته بودم پای اینترنت که آخرین خبرها رو بگیرم شروع شد. خیلی اتفاقی اول وبلاگ قاسم – یکی از همکارا – رو خوندم. سخت نبود را انداختنش. بلاگفا رو باز کردم و بدون اینکه به اسمش فکر کنم خودش ساخته شد. یادتون که هست. نمی نویسم که سرچم نکنن. شمایی که آشنا هستید لطفا بدون آدرس کامنت بذارید .

دفتر خاطرات ، یادداشتهایی که تو روزنامه می نوشتم ، ایده های جدیدی که توذهنم می اومد و حتی خلق دیالوگهایی بر مبنای روابط روزناه همه جوذه توش می نوشتم. گاهی کم . گاهی زیاد. تا دی 85 .

بیشتر وبلاگخون شدم . تونستم گلچین کنم. کلمه رو می شناختم  و جمله رو. فرق داستان و نوشته ی حسی / واقعی روهم تا حدودی می تونستم تشخیص بدم. نوشتم. نوشتم. یه روزدرمیون. هر روز. خوندم. نوشتم. خونده شدم. دوست پیدا کردم. دیدم شون. ندیدم شون. به م محبت کردن دیده و ندیده. دوست شون داشتم . دوشتم داشتن. دارم. دارن.

یه روزی یه چشم نا اهل ، چشمی که هنوز اهلی نشده،خوند . خودشو دید . نفهمید. خراب کرد. ویران کرد. ایستادم . دیگه نمی شد نوشت . نمی تونستم بنویسم. توضیح نوشته برام سخته.زایش کلمه در لحظه اتفاق می افته . نمی شه تشریحش کرد. خلق جمله ....

من خودمم. فرزانه. همین. به همین سادگی و راحتی.

صمیمی می نویسم. اگه قبلا خوندیم می دونی. اگه بار اولته  تمرین کن. صداقت کلام جز با ذهن پاک میسر نمی شه . برای آسیب رسوندن اول باید از خودت عبور کنی. سر رو باید به گریبان خود برو برد و از دیگران به آرامی و بالبخند گذشت. همه ی آدمها آزاد یم  تا  وقتی که به آزادی دیگران آسیب نرسوندیم.

با همه ی احترامی که برای مخاطب جدید قائلم برای همه دوستهای قبلی م دستمال سرخم دلم رو تکون  می دم .  و به لطف دوست وبلاگی_که نصف بیشتر وبلاگم رو ضبط کرده  _ این اولین  پست وبلاگ قبلی م :::

 

تولد مون مبارک من و سیمون

 

1ـ دوستي اي نظير دوستي  من و تو ستثتايي  است.

۲ـ به او نياز دارم ، نه به ديدن او.

۳ـ ترجيح مي دادم از دور به او فکر کنم تا آنکه خود را در بربر او بيايم.

۴ـآشتي دادن عشق و نگراني ، کاري غير ممکن است.

۵ـ گناه جاي خالي خداست.

اينها جملات بي نظيري هستند ازسيمون د وبووار.که۲ روز پيش تولدش بود.

سيمون ۹ژانويه ۱۹۰۸ به دنيا آمد.

يادش گرامي

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 17:47  توسط محبوبه / فرزانه   |